الفيض الكاشاني

اللئالي 100

مجموعة رسائل

ودوم : آنانند كه علم باطن دانند وبس . وايشان مانند ستاره‌اند كه روشنايى أو « 1 » از حوالي خودش تجاوز نكند واز اين طايفه نيز رهبرى نيايد مگر كم ؛ چرا كه ايشان « 2 » بيش از گليم خويش « 3 » از آب بيرون نتوانند داشت وبه كمال نتوانند بود ، به جهت آن كه علم باطن بىظاهر سعت وأحاطت نتواند داشت وبه كمال نتواند رسيد . سيم : آنانند كه هم علم ظاهر دانند وهم علم باطن . ومثل ايشان مثل آفتاب است كه عالمي روشن تواند داشت ، وايشانند كه سزاوار راهنمايى ورهبرى خلايقند ؛ چه يكى از ايشان شرق وغرب عالم را فرا تواند رسيد وقطب وقت خويش تواند بود ، وايشانند كه چون در صدد رهبرى ورهنمايى وپيشوايى درآيند ، محل طعن أهل ظاهر مىگردند واز ايشان اذيّتها كشند ونزد ايشان به كفر وزندقة موسوم مىشوند ؛ چرا كه در اين هنگام ايشان را نزد عامه جاه ومنزلتي به هم مىرسد وعلماى دنيا كه ابناي دنيايند نمىتوانند ديد كه دنيا معشوق ايشان است با ديگرى باشد . وآنچه وسيله طعن ايشان تواند شد ودست آويز آن جماعت در اين امر تواند گرديد تشبّه طايفه از جهّال است به ايشان در أقوال وافعال ودعاوى خالى از أحوال وگرويدن جمعى از عوام بدين مشبّهان ضال ، وحق به حسب ظاهر به طرف طاعنان است ؛ چرا كه سخن بزرگان به غايت مشكل است وافعال وأقوال اين قوم كه خود را برايشان مىبندند به غايت قبيح وشنيع . عيب ما نيست گر نمىبينيم * گوهرى در ميان چندين خس پوشيده مرقعند از اين خامى چند * بر بسته ز طامات الف لامي چند نا رفته ره صدق وصفا گامى چند * بد نام كننده نكو نامى چند واين كه حسد وبغض در أهل علم بيشتر مىباشد از أهل ساير حرف وصناعات چند وجه دارد :

--> ( 1 ) - الف : آن . ( 2 ) - الف : - ايشان . ( 3 ) - الف : خود .